توضیحات
با عشق میشد خوب تر تا کرد
با عشق میشد عاشقیها کرد
با عشق میشد از دل و جان سوخت
کاری که یوسف با زلیخا کرد
میشد میان آتش دوزخ
یک جشن بیمانند برپا کرد
با عشق میشد روزهای روز
انگیزههای تازه پیدا کرد
نالیدن و زاری کجا عشق است؟
مجنون چه دردی را مداوا کرد؟
از چشمهای روشن معشوق
میشد هماغوشی تمنا کرد
میشد تمام میلهها را کشت
یا در قفس ماند و تقلا کرد
با عشق میشد… کو ولی این عشق؟
این عشق لامذهب چه با ما کرد؟
مرثیه ای برای مرگ در تبعید
گالدوج
دگردیسی
زیر کار غلط، داربست نزنید.
شبدیز
عشق به رنگ انار و طعم خرمالو
قاصدکی در خیالم
شاید بارون بیاد
عاموزاده اسماعیل
بینام
بیداری نور در دل تاریکی
غم آغوشی
اوی من
از نامه هایی که برایت نوشته ام
واقعیتِ بودن
حوض تنهایی
اگر این پوست دهان باز کند
انـولا و راز زندگی 
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.