توضیحات
اعتماد از رویِ دلپاکی به دشمن خوب نیست
خوب می دانم چرا آیینه با من ،خوب نیست!
با زلالی باعثِ فرسودگی ات می شوم
دور شو ، آغوشِ گرمِ آب و آهن خوب نیست
لب اگر وا می کنی پُر مغز باشد گفته ات
بی مُحابا پیش ما ، گردو شکستن خوب نیست
با زبانِ چرب ،طبعم را مکدّر می کنی
آب می خواهد رخِ فیروزه ، روغن خوب نیست
اشتهای عاشقی داری ؟ به رنجش فکرکن
نان که دارد سنگ ریزه ،لقمه کردن خوب نیست
لذّت آزادی ام را با محبت ها نگیر
در قفس انداختن با لطفِ ارزن خوب نیست
مردمک از لشکر مژگان گرفته اضطراب
زندگی در سایه ی آزارِ سوزن خوب نیست
در طویله می شود گُل ، پایمالِ مال ها
گاه باید بذر باشی و شکفتن خوب نیست
خنده ی گندم نخواهی دید از افسردگان
آب پاشیدن به رویِ کاهِ خرمن خوب نیست
بوسه می خواهم ولی ساقی تماشا می کند
گوشه ی میخانه ی ما ، شمعِ روشن خوب نیست

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.