توضیحات
هیچکس نمیخواست اون لحظهی ساکت و جادویی رو با سؤال خراب کنه.
و من؟ فقط نگاهش میکردم.
با خودم فکر میکردم:
“چرا برگشتی؟
الان وقتشه؟ یا هنوز نه؟”
اما صدایی از درونم آروم گفت:
“رازها خودشون زمانشونو انتخاب میکنن.
تو فقط بذار اتفاق بیفته…”
نامه هایی به یک ژیمناست جوان
آمیخته با ابر
با لهجه شبنم و باران
ریشه های تاریخی برخی اصطلاحات و ضرب المثل های فارسی
جا استادی
شقیقه های جوگندمی
گالدوج
عشق به رنگ انار و طعم خرمالو
مرا از بی راهه ها نبر 
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.