توضیحات
شرف نان شب ما بود، عمری بیشرف بودم
به چشم خار و خسها نیمهمردی ناخلف بودم
به قرآنی که در قحطی تورق کردهام سوگند
که قبل از قرص نان دلدادهی شاه نجف بودم
شدم داس و برای لقمهنانی سر زدم رز را
منی که عاشق بوسیدن بوی علف بودم
برایم فکر فریاد گلوله اوج لالاییست
اگر چه روزگاری تشنهی آواز دف بودم
حلالم شد حرام از بس برای هیچ جنگیدم
فقط دنبال نان رفتم کجا فکر هدف بودم؟
همیشه شاه میجنگد ولی سرباز میمیرد
اگر خالی نبود این سفره، بیشک بیطرف بودم
بخوان بیوحشت از قرآنِ روی نیزهها بامن
شرف نان شب ما بود، من هم بیشرف بودم

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.