توضیحات
بعضی چیزها را آدم فراموش میکند، اما شاید همهی آنها واقعاً از بین نرفته باشند.گاهی یک صدا، یک تصویر یا حتی یک اتفاق کوچک میتواند چیزی را از گوشهای دور از ذهن بیرون بکشد؛ چیزی که فکر میکردیم سالهاست تمام
شده است.
«بند کفش» از فکر کردن به همین چیزها شکل گرفت؛ به خاطر فراموشی، آدمها ممکن است از یاد ما بروند، اما شاید اثری از آنها جایی در زندگیمان باقی بماند.
در این داستان، گذشته و حال آرامآرام کنار هم قرار میگیرند و مرز
میان آنچه به یاد میآوریم و آنچه فراموش کردهایم، همیشه روشن نیست.
شاید بعضی گرهها فقط با دست باز نمیشوند؛
بعضی گرهها در ذهن آدم میمانند،حتی وقتی خودش دیگر نمیداند چرا؟
این داستان دربارهی یک گره است؛گرهی که شاید باز شدنش، چیزی بیشتر از یک بند کفش را تغییر دهد.

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.