توضیحات
بسیاری از افرادی که امروز در نقش مدرس بازیگری ظاهر شدهاند، صرفاً سابقهای در بازیگری یا کارگردانی دارند، بیآنکه الزاماً درک نظری و آموزشی عمیقی از روشهای انتقال تجربه داشته باشند. نتیجه این وضعیت، تولد کلاسهاییست که در آنها هنرجو با مفاهیم مبهم، واژههای پیچیده و “تئوریهای دهانپرکن” بمباران میشود، بیآنکه یاد بگیرد چگونه یک فعل ساده را به عمل صادقانه روی صحنه تبدیل کند.
من در سالهای گذشته، بارها دیدهام که اینگونه کلاسها بهجای نزدیک کردن دانشجو به جوهرهی بازیگری، او را از آن گریزان و خسته میکنند. گویی هنر بازیگری تبدیل شده به مجموعهای از واژههای انتزاعی: «میزانسن ذهنی»، «ضریب انرژی نقش»، «چیدمان عاطفی»… در حالی که بازیگری در اصل یعنی کنش زنده، صادق و جسمانی.
این همان نقطهای است که بسیاری از آموزشها از مسیر اصلی منحرف میشوند: وقتی “واژه” جای “کنش” را میگیرد .
از سوی دیگر، پدیدهای نگرانکنندهتر نیز در فضای آموزش بازیگری رواج یافته است: برخی موسسات، برای ساختن وجههای حرفهایتر، بازیگران موفقی را که با تلاش فردی خود به جایگاهشان رسیدهاند، به نام شاگردان خود ثبت میکنند. نمونهی روشنش را بارها شنیدهایم؛ مثلاً دربارهی صابر ابر که دستکم سه آموزشگاه مختلف ادعا کردهاند او را خودشان “کشف” کردهاند! در حالی که او، مثل بسیاری از بازیگران دیگر، مسیرش را با تلاش، تجربه و آزمون شخصی طی کرده است، نه در سایهی شعارهای آموزشی.

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.