توضیحات
نوشتمش بلا به دور
نوشتنش بلا شده
ز چشم مست خمر دوست
بار دگر ترانهای
بار دگر نشانهای
بی کم و کاست میدهد
قالب هر کرانهای
نوشته بود بلا به دور
نوشتم از زماد خون
نوشتنش بلا شده
ز خمر مست چشم او
بار دگر ترانهای
بار دگر نشانهای
صبح سحر نمیدهد
نشد که غصه بشکند
که جام مستیام شود
مست نگاه خام تو
به سستیام نمیشود
ز بهر بحر قلب من
درون شهر پهن من
سحر نگاه تو دگر
به سستیام اضافه کرد
کرده خویش و زخم خیش
عاقبتی تگرگ و سرد
می بنویسمش چه تلخ
می بنویسمش چه تلخ
بگذار بمیرم
فردای بیامیر
دیگر قلم زبان دلم نیست
اشک محراب 
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.