21 %
تخفیف

کازیــوه


300,000 تومان21 % تخفیف

کتاب کازیــوه، داستان‌های کوتاه یک رستورانچی عاشق است که توسط آزیتا تقوایی به رشته تحریر درآمده است.

همه ی این سی داستان کوتاه برگرفته از روایت‌های محسن محمدی (دربندی) است که همگی شبیه یک فیلم کوتاه در یک لوکیشین ثابت نوشته شده است.

اتفاقاتی که برای یک مدیر داخلی یک رستوران می افتد و هر مشتری که داستان مخصوص به خودش را دارد.

فضای این کتاب بسیار ملموس و لبریز سطرهای شاعرانه می باشد.

این کتاب در تابستان ۱۴۰۵ توسط نشر داروگ به چاپ رسیده است.

توضیحات

داشتم چراغ‌ها را خاموش می‌کردم که صدایِ ضربه‌ای ضعیف به شیشه‌یِ درِ ورودی خورد. تعجب کردم؛ در این وقتِ شب، مشتری‌ای در کار نبود. رفتم سمتِ در. پشتِ شیشه‌یِ بخارگرفته، یک پیکِ موتوری با کلاهِ ایمنی ایستاده بود که قطراتِ آب از رویِ لباسِ پلاستیکی‌اش می‌چکید. در را باز کردم.
پیک، بدونِ حرف، یک بسته‌یِ کوچکِ چوبیِ نفیس را به دستم داد که رویش نوشته شده بود: «برایِ آقای محسن». فرستنده. . .
و قبل از اینکه حرفش را تمام کند، سوارِ موتورش شد و در تاریکیِ خیابان ناپدید شد.
بسته را گرفتم. سبک بود، اما در دستم سنگینیِ عجیبی داشت. رویِ آن با خطی ظریف نوشته شده بود: برایِ محسن، که افق زندگی را برایم روشن نگه داشت.
دست‌هایم می‌لرزید. نشستم پشتِ همان میزِ شماره‌یِ نُه که همیشه در خلوت برایش نامه می‌نوشتم. درِ جعبه را باز کردم؛ بویِ عطرِ گل‌هایِ وحشیِ کوه‌هایِ کوردستان، در فضایِ رستوران پیچید. داخلِ جعبه، یک دستمالِ ابریشمیِ اصیلِ کوردی با طرح‌هایِ سنتی بود که مادرم همیشه می‌گفت: نشانه‌یِ عهد است؛ و زیرِ آن، یک پاکتِ نامه.
دست‌خطِ تویِ نامه، همان بود که بارها در رویاهایم دیده بودم. اما این بار، واقعی بود:

***

یادداشتِ کازیوه برای محسن
محسن من، صبورترینِ مردِ رستورانِ میانه شهر. . .
می‌دانی؟ من تمامِ این سی نامه‌ات را با چشم جان خوانده‌ام؛ هر کدام را که به دستم می‌رسید، می‌بردم به ایوانِ خانه‌مان در وارگه، می‌نشستم و با صدایِ بلند می‌خواندم. انگار که صدایِ تو در باد پیچیده بود. هر بار که می‌نوشتی چقدر دلتنگی، هر بار که از خستگی‌هایِ رستوران می‌گفتی، هر بار که از «خمیرِ نان» و «صبر» می‌نوشتی، انگار داشتی قلبِ مرا تکه‌تکه می‌کردی و دوباره می‌ساختی.
تو با نامه‌هایت، با این همه وفاداری در میانِ دود و هیاهویِ تهران، ثابت کردی که عشق، واقعی‌تر از آن است که در کتاب‌ها می نویسند.
محسن، می‌دانم که خسته‌ای، می‌دانم که خیلی شب‌ها در آن رستوران، در میانِ بویِ پیاز و روغن، احساس کردی که تهران دارد تو را می‌بلعد؛ اما بدان که من با هر نامه‌یِ تو قد کشیدم. من تمامِ این مدت، داشتم همه‌چیز را برایِ آمدن آماده می‌کردم.
دیگر نیازی نیست برایِ من نامه بنویسی. دیگر نیازی نیست به عکس‌هایِ قدیمی نگاه کنی.
همین حالا، پشتِ درِ همان رستورانی که برایِ من به اندازه‌یِ تمامِ دنیا امن بود، ایستاده‌ام.

منتظرِ سپیدیِ صبح نمان. . . من آمده‌ام که دیگر نروم.
بیا در را باز کن،
کازیوه.

 

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “کازیــوه”