توضیحات
وارد کلاس که میشود چشمها همه به سمت او بر میگرد
تقریباً همهی کلاس او را بدرقه میکنند
یکراست به سمت من میآید
و به صندلی خالی کنار صندلی من اشاره میکند
جای کسی نیست؟-
!سری تکان میدهم که یعنی نه
لحظهای به من خیره میماند
چشمانش مثل دوتا تیله آبی است
تا عمق وجودم نفوذ میکنند
.چشمهایش کمی آزار دهنده است
عادل امانی
رمان/ چشمتیلهای

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.