توضیحات
ما تصمیم گرفته بودیم برای یک شب هم که شده، در آن ساختمان متروکه سر کنیم. باید با ترسهایمان روبهرو میشدیم. باید به این کابوس شبانه خاتمه میدادیم. باید حقیقتِ آن ساختمان که خواب را چشمان اهالی ربوده بود برملا میشد. باید میفهمیدیم آن صداها، نجواها، زاری و غرولندهایی که شبانه شروع میشد و با سپیدی صبح به خواب و خاموشی میرفت، علتش چیست و از سوی چه کسانی است و از چه خاطر بود که تمامی نداشت. اهالی روستا به هر نذر و نیازی به فکرشان رسیده بود پناه برده بودند. دعا خوانده بودند. قربانی کرده بودند. اما هیچ کدام فایده و نتیجهای نداده بود.

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.